X
تبلیغات
نوشته هاي من
سید حسین مرتضوی

بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ کلبه ی عشق

بامدیریت سیدحسین مرتضوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 10 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1392ساعت 6 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
تصاویر عاشقونه که من خیلی اونارودوست دارم برا دیدن به ادامه ی مطلب روید:
برچسب‌ها: تصاویر عاشقونه که من خیلی اونارودوست دارم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 5 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
 

 

چشم سیاش طرز نگاش حجب و حیاش مال کی شد ؟

اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد

بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد

دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون

قلبمو زد به نامشو پر زد و رفت به آسمون

 

 

 

 

 

پر زد و رفت حتی برام خط و نشون هم نکشید

رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید

بهش بگین همین روزا توی دلم می کشمش

خدا نیاره اون روز رو بیافته چشمم تو چشش

 

 

 

وقتی 16 آبان ماه89 جواب بی بی چکم مثبت شد حس دوباره مادر شدن در من جوشید انگار که دوباره ودوباره عاشق شده باشی و نفسهای بهاری در من جان گرفت......روزهای سختی نبود......ولی فراز ونشیب این ازمایش ها و سونو گرافی ها بدجور از پا درمون اورده بود......که خوب دکتر سونوگراف خوبی مثل فریور فرزانه.....خیالمون رو برای همیشه راحت کرد....و ما با ارامش به استقبال ماهای بالاتر بارداری رفتیم.

ماههای 5 و6 بهترین ماهای این دورانم بود شکمی جمع وجور حرکتی نرم...و با ارامش داشتم....خداروشکر سر رادوین عزیزم...ویار خاصی جز اون 12 هفته اول نبود.....ولی خودم کم اشتها بودم....در طول دوران رونیکا برای حضورش لحظه شماری میکرد .....یادمه ماه شش بودم که صبح جمعه خانم باید روی شکمم رو با ماژیک گریم صورت ....نقاشی میکرد وبعد با هم میرفتیم حمام کلی ذوق این مسئله رو داشت......مهد که میرفتم دنبالش .....زری مربی بچه های شیر خوار میگفت رونیکا تخت رادوین رو از الان انتخاب کرده و ما منتظر حضورش هستیم.....از طرفی بهناز هم برام تعریف میکرد که رونیکا بی نهایت مشتاق داشتن برادرش است.....

روزهای عید خوب گذشت چرا که بچه ای در بطن داشتم که شکم خوشکلی برام درست کرده بود که با افتخار وخوشحالی روزم رو شب میکرد.....میدونم که خیلی ها میگن دیونست....ولی این روزها دیگه قرار نبود برام تکرار بشه و من باید ازش لذت میبردم......والبته که دوست داشتم حرکات نرم و مردونه ای که پسرکم داشت.

روزهای سختم از وقتی شروع شد که پا توی ماه هشت گذاشتم.....تنشهای سرکار که خوب سر جای خودش....ولی دنبال خونه گشتن ....و اسباب کشی توی ده روز اخر بارداری بدجوری خسته و ناتوانم کرد.....دقیقا دوهفته و چند روز  مونده به زایمانم دیگه سرکارنرفتم....ودندون درد هایم به اوج رسید و سه بار زیر دست دندان پزشک رفتم و با مشقتی فراوان عصب کشی کردم.....که نصف بیشتر زمان عصب کشی بدون بی حسی بود....نه اینکه به حس نکرده باشه .....عصب بی حس نمی شد....و من با اون شکم بزرگ در زاویه 180 دراز کشیده بودم تا دندان پزشک به راحتی کارش رو به انجام برسونه......

گذشت......خونم به کمک مامان و بابا .....وسایلش جمع شد....مادر شوهر تمام مدت رونیکارو نگه میداشت.....و ایدینی تمام وقت دنبال کارهای خونه جدید بود.....یادمه روز تولدم 24 خرداد با ایدینی دنبال پارچه رو مبلی بودیم اونم کجا بازار بزرگ.....و من غرق شادی از فضا دوستداشتنی بازار.......

درست در مورخ 27 خرداد ماه روز تولد مامانم.....اسباب کشی کردم.......همه چی سریع انجام شد خواهر وسطی امد کمکم ...مامانم ....بابام....و البته مادر همسرم.....همه کمک کردند......و یکسری وسایلم رو باز کردنند....از روز 28 خرداد بود که مریم عزیز....همراه جدیدی که قراره بود به کمکم بیاد .....پا به خونمون گذاشت و در عرض دوروز کل وسایل زندگی منو چید.....و زندگیمو مثل دسته گل کرد.....

شب قبل از زایمانم.......خونه مادر همسری رفتیم تا صبح رونیکا پیش مادربزرگش بمونه ....و من و ایدینی دنبال مامانم بریم.......

تمام شب رو با ارامش در خواب بودم ......جز ساعتی رو  توی شبکه خاطرات دوران بارداری رونیکارو بالا وپایین میکردم.....صبح حال زیاد جالبی نداشتم انگار هم خوشحال بودم هم ناراحت....چرا دقیق نمی دونم....ولی خودم حس میکردم عصبی ام......با ایدین امدیم توی محوطه اکباتان و با شکم که به خوبی خود نمایی میکرد یک عکس انداختم....که همیشه توی ذهنم ثبت بشه این لحظات خوش بارداری......

دلم پیش رونیکا بود .....هنوز سوار ماشین نشده حالم بد شد و گلاب به روتون....بله........ایدین نگران بود ....ولی مثل همیشه باوقار رفتار میکرد...دنبال مامانم رفتیم.....بابام هم امد دم ماشین بوسیدم و برام ارزوی موفقیت کرد....اشک تو چشماش حلقه بسته بود ....و من خودم رو به ندیدن زدم.....برام سخت بود اون لحظات بخواهم هم دلش بشم.

رسیدیم بیمارستان ......از جلوی پذیرش.....پرسید مریض دکتر طاهری هستی ....گفت چرا دیر رسیدی قرار بود 7 اتاق عمل باشی هااااااااعذر خواستم.....و با شوری که به یک باره در من جوشید ......وارد اورژانس شدم تا فشار و قد و وزنم....والبته صدای قلب رادوین چک بشه

کارهای پذیرش انجام شد...بخش دو اتاق 205 که خصوصی بود بستری شدم ازم خواستن روژلبم رو پاک کنم...وگان بپوشم....کمتر از 5 دقیقه اتاق عمل بودم جلوی درب اتاق عمل ایدینم رو بوسیدم.....و بهش گفتم زود میبینمت.

برام دعای کرد ....و دست خدا سپردم.....

اتاق سرد بود.....با دکتر خوش و بشی کردم....همه خوشرو بودنند....بیشترشون چهره اشنایی داشتن همون اکیپ قبل سر رونیکا بودنند.....ازم خواستن روی اون تخت باریک دراز بکشم دستهام رو بگذارم روی اون دو تیغه باریک طرفین....یکی شروع کرد سرم وصل کردن ....یکی دیگه داشت شکمم رو ضد عفونی میکرد......فیلمبردار امد....سلام کرد اسمم رو پرسید ساعت رو روز تولد پسری رو پرسید از رونیکا سوال کرد ...و اینکه کی پشت درب اتاق عمل منتظرته....وگفت ادامه فیلم رو از رادوین عزیزمون میگیره...دکتر بیهوشی باز با فشار پایینم مشکل داشت.....فشارم نه روی شش بود......به هر حال که راضی به بیهوشی عمومی شد.....وقتی دارو رو زد توی رگم...از پا هایم شروع شد...به بیحس شدن....تک تک سلولهایم احساس خفگی میکرد......و خیلی بد ....وبا حس خفگی بیهوش شدم........ساعت 8:07 دقیقه بود......بهوش که امدم هنوز نه نشده بود درد بدی داشتم شدید.......و احساس خفگی و تنگی تنفس ازارم میداد گریه میکردم از درد وحشتناک زیر دلم.....ولی هیچ کس گوش شنوایی نداشت.....از ریکاوری به بخش منتقل شدم...میلرزیدم.....و فشارم پایین بود....ودرد بدی داشتم.....مرتب تکرار میکردند....که برات دارو زدیم کمی صبر کن بهتر میشی...و اینکه پس درد زایمان دوم همینه...اصولا سختره....و من به این باور که سزارین همیشه مثل همون دفعه قبل خواهد بود که من کوچکترین دردی نداشتم.......اشک میریختم.....

مامانم امد بالای سرم تبریک گفت ....گفت که پسری خوبه وزنش 3800 با قد 52 سانت....فقط دچار مشکل تنفسی چون جاش خیلی تنگ بوده....الان توی دستگاه است.....این شد که دلم بدجوری گرفت....و انگاری تحمل درد برام بدتر و سخت تر شد.........هنوز پاسی از امدنم به بخش نگذشته بود که ایدین نازنیم با یک دسته گل خوشگل و چند جعبه شیرینی وارد بخش شد.....منو بوسید...و گفت غزال اینم سفیده .....و با نمک......خندیدم.....خوشحال بودم از اینکه بهش نگفته باز منو سوپرایز کرد .....و برام گلهای رو گرفت که دوستشون داشتم.......دردم کمی اروم تر بود ولی نمی تونستم چشم باز کنم.....

گوشی اتاقم زنگ خورد از پذیرش گفتن کسی امده ملاقات از دوستان غزال ....که بایستی یکی بره پایین بیارتش......ومن لحظه ای فکر نکردم که این دوست کی میتونه باشه......چشم که باز کردم شقایق با یک لباس سفید بالای سرم بود اشک تو چشمام جمع شده بود دیشب توی وبلاگش خوندم که نوشته بود از خاک پاک وطنم مینویسم....ولی باز من باور نکردممممممم....خدای من دوسال بود که ندیده بودمش.....اون لحظه برام شیرینترین لحظه بود.....دلم میخواست ببوسمش....ولی توان نداشتم دستاشو بوسیدم....و گفتم که روزم رو عوض کرد و درد هایم رو کمتر.....

تا ساعت یک که پسرم رو بیارند عین مرگ گذشت.....فکر اینکه مشکلی حاد تر داشته باشه داشت دیونم میکرد.....اوردنش ....خدای من چقدر بامزه و تپل به نظر میرسید.....سفید ....و اروم.....براش از خدا عاقبت بخیری خودش و تمام فرشته های که پا به زمین نهادند روارزو کردم.

نگران دختری بودم که دیدم صداش داره میاد امد تو اتاق و شادی های دلم تکمیل تر شد......اول از همه سراغ دلم رو گرفت و خواست که ببینه چطوری دکتر دلم رو بریده.....با کنجکاوی تمام ملحفه رو کنار زد و هزار تا سوال پرسید که همه تک تک جواب میدادند.....مامان ایدین امد جلوو بوسیدم وتبریک گفت اشکانی و البته پدر همسرم.....هم

یک دسته گل بسیار زیبا از رنگی که دوستش دارم ......لیلیوم زرد......برام اورده بودنند که عطرش بیهوش کننده بود.....خیلی شاد شدم که هنوز یادشون هست که من چی دوست دارم.......

تا عصر کلی امدن و رفتن.....شراره و کاظم هم برام دسته گل زیبای از رنگی که عاشقانه بهم زندگی میده گرفته بودنند....لوسی انتوس سفیدو بنفش......خدای من انگار قراره من در این باغ گل درد هایم فراموش بشه......

خیلی از دوستانم زنگ زدند که نتونستم حتی کلامی باهاشون صحبت کنم کلی شرمندشون شدم.....شراره دوست نتی ام هم که باز سنگ تموم گذاشت و به نیابت از طرف همه دوستان بهمن 86 نی نی سایت .....امد بیمارستان و دلم رو شاد کرد.

تاشب مرتب رادوین شیر خورد و من ارام در کنارش ساعت گذروندم....مامانم هم پای همیشگی ام هم مرتب عین پروانه دورم چرخید.

صبح ایدینی طبق سفارش خودم.....زود امد و کارهای ترخیصم رو انجام داد ......رسیدم خونه پدرم منتظرم بود ...گوسفند قربونی کردنند.....و من باری دیگر فرزندی در اغوش وارد خانه پدری شدم.

رونیکا بیصبرانه منتظرم بود و شب خوبی رو نگذرونده بود....و تا صبح بیقراری کرده بود بوسیدمش....و خدارو هزار بار از داشتن دو تا فرشته کوچولو شکر گفتم.

 

پی نوشت:

خیلی از دوستان ازم پرسیدن نوع برخورد رونیکا با رادوین چطور بوده

تا امروز رونیکا بی نهایت دوستش داشته و عین نگهبان گنج با ارزشی دورش میچرخه و ازش مراقبت میکنه ....و حاضر نیست لحظه دور ازش بمونه.....به زودی براتون توی یک پست دیگر عکس تودوتا فرشته خونه کوچولومون رو میگذارم

 


برچسب‌ها: فرشته ی کوچولو وارد کلبه ی عشقمون شد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 12 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
... و فاطمه‌اي بعد از يكسال !‌

 

 

شادمهر عقیلی

مسافره خسته ی من بار سفرو بسته بود

تو خلوته ایینه ها ب انتظار نشسته بود

میخواس ک از اینجا بره ولی نمیدونس کجا

دلش پراز گلایه بود ولی نمیدونس چرا !!!

دفتر خاطراتشو رو تاخچه جا گذاشت و رف

عکسای یادگاریشو برای ما گذاشتو رف

دل ک ب جاده میسپرد کسی اونو صدا نکرد

نگاهه عاشقونگی برای اون دعا نکرد !!

حالا دیگه توغربتش ستاره سر نمیزنه

تو لحظه های بی کسیش پرنده پر نمیزنه

با کوله بار خستگیش  تو جاده های خاطره

مسافره خسته ی من ی عمره ک مسافره

 


برچسب‌ها: عشقونگی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

انواع عشق

بعضي از ارباب نظر، عشق را به دو نوع: عشق جسماني و عشق روحاني، تقسيم كرده اند اينان مي گويند: عشق جسماني در صدد اشباع خواسته هاي حيواني و نفساني است و در صورت حصول وصال و اتصال و دستيابي به مقصود، فروكش مي كند. ولي عشق روحاني، يك عشق انساني آسماني است و اعظم كمالات است و با دستيابي به مقصود، شعله ور تر گشته و جاويدان و پايدار مي باشد.

 انواع عشق

 

بعضي ديگر از اهل نظر عشق را به عشق مجازي و عشق حقيقي تقسيم كرده اند و بر اين باورند كه عشق مجازي، موجب وسواس دل است و اهل آن، در زندگي، جز هوا پرست، نفع طلب، نفس پرست، شهوت خواه،خود پرست و آدمهاي معصيت پيشه و متمرّد در برابر قانون بويژه قانون خدا نخواهند بود ولي عشق حقيقي باعث توجه انسان به عبوديّت، سر سپردگي در برابر حق، و توجه به ذات احديّت و احساس حضور در زندگي روزمره مي گردد و سردمداران اين قافله، جز انبياء، اوليا و انسان هاي والاي ربّاني نخواهند بود.
جامي مي گويد:
عشقي كه نه عشق جاوداني است
                                                                   بازيچه شهوت جواني است
عشق، آينه بلند نور است 
                                                                   شهوت ز حساب عشق دور است
در خاطر هر كه عشق ورزد 
                                                                   عالم،همه، حبّه اي نير زد
همچنين در يكي از رباعيات شيخ بهائي مي خوانيم:
علم،نبود، غير علم عاشقي 
                                                                   مابقي تلبييس ابليس شقي
علم رسمي سر به سر قيل است و قال
                                                                  ني از آن خاصيتي حاصل نه حال
بعضي از صاحب نظران، عشق را به عشق زميني و عشق آسماني و بعضي نيز چنانكه اشاره شد عشق را به عشق حقيقي و عشق مجازي و بعضي ديگر عشق را به عشق ممدوح و عشق مذموم و "عشق حلال و عشق حرام" و "عشق مجاز و عشق ممنوع" تقسيم كرده اند ولي بهتر آن است كه گفته شود عشق بر دو گونه است:
1-عشق حقيقي 2- عشق مجازي.
و عشق حقيقي بر دو گونه است: 1- عشق حقيقي الهي 2- عشق حقيقي انساني و اين عشق همان است كه از آن به عنوان عشق وابسته يعني عشق مرآتي، عشقي كه آيينه جمال پروردگار حكيم است ياد مي شود، به عبارت ديگر عشق بر سه گونه است:
1- عشق الهي (حقيقي) 2- عشق نفساني (خدا پسندانه)
عشق وابسته عشقي است كه معشوق آن، خليفگان يا انسانهاي مورد لطف پروردگار متعال اند اين عشق، مورد توجه خدا و مورد لطف اوست اين عشق در ماهيّت خود عشق مرآتي است و آئينه دار عشق حقيقي است و مي توان از اين راه به تقويت عشق حقيقي پرداخت.
( عشق به همنوع، عشق به زيبايي ها، عشق به اهل خانه، عشق به دين و مقدسات ديني، عشق به اولياء دين و... از مصاديق عشق هاي مرآتي هستند و بخاطر خدا در دل آدمي مورد توجه قرار مي گيرند.)
بايد توجه داشت كه: عشق هاي وابسته، به نوبه ي خود عشق حقيقي اند و اصيل مي باشند، عشق مجازي نيستند مگر آنكه همه گونه عشق غير خدا را مجازي لقب بدهيم، در اين صورت عشقهاي وابسته از مقوله هاي عشق هاي مجازي مجاز خواهند بود نه غير مجاز و حرام.
چنانكه قبلا اشاره شد عشق همان علاقه ي شديد قلبي است و در اينجا آنچه كه مورد توجه قلب آدمي واقع مي شود (معشوق) مي تواند انواع عشق را باعث شود. زيرا انسان داراي ديناميسم ويژه اي درآفرينش خويش است كه معشوق او اگر ذات پروردگار متعال باشد با اين عشق، عشق حقيقي ناميده مي شود ولي اگر چيزي باشد كه در راستاي حبّ به خدا باشد اين عشق مي تواند عشق مرآتي يا عشق وابسته لقب گيرد ليكن اگر در جهت تضاد با
معشوق حقيقي باشد يعني در برابر آن قرار داشته باشد اين نوع از عشق، عشق مجازي است كه عشق حيواني يا عشق جنسي ناميده مي شود. بنابراين مي توان گفت كه ماهيّت عشق يك چيز بيش نيست و آن همان حبّ افراطي نسبت به معشوق است و چون معشوق مي تواند مختلف باشد لذا مي گوئيم عشق داراي انواعي است.


برچسب‌ها: انواع عشق
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 6 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
 

عشق یک طرفه چیست و چگونه بوجود می آید؟

عشق یک طرفه چیست و چگونه بوجود می آید؟

وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟ با اینکه ممکن است اولین واکنشتان به اصطلاح آویزان شدن و سعی در برقراری ارتباط باشد …

وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟ با اینکه ممکن است اولین واکنشتان به اصطلاح آویزان شدن و سعی در برقراری ارتباط باشد، اما بهترین راهکار این است که واقعیت را بپذیرید و سعی کنید آن فرد را فراموش کنید.

“اگر ندیده بودمت، دوستت نمی داشتم. اگر دوستت نداشتم، عاشقت نمی شدم. اگر عاشقت نشده بودم، دلم برایت تنگ نمی شد. اما همه این کارها را کردم، می کنم و خواهم کرد.”

درد دوست داشتن کسی که هیچ علاقه ای در قلبش به شما احساس نمی کند، نابودتان می کند. شما هم کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ پس احتمالاً با احساسات نومیدانه مربوط به آن آشنا هستید. وقتی فکر کنید که آن فرد دقیقاً همانی است که می خواهید، این احساسات قوی تر هم می شوند. بیشتر آدم ها با امید اینکه روزی بتوانند آن فرد را به دست بیاورند روزگار می گذرانند اما این امیدها هیچ وقت به واقعیت بدل نمی شوند و آنها را با چشمانی گریان و دلی پردرد بر جای می گذارند. عشق نافرجام را همه ما احتمالاً تجربه کرده ایم. منتظر وصال یک عشق شدن ممکن است شکستن قلبتان را به دنبال داشته باشد. با اینکه به نظر دشوار می آید اما فراموش کردن و ادامه زندگی بهترین کاری است که می توانید انجام دهید.

وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟

واقعیت را بپذیرید: وقتی عاشق کسی هستیم احساس می کنیم که آن فرد تنها کسی است که می تواند ما را شاد و خوشبخت کند. چیزی که نمی توانیم درک کنیم این است که هیچوقت نمی توانیم با کسی که دوستمان ندارد خوشبخت شویم. پس بااینکه ممکن است احساس کنید می توانید برای همه عمر به آن فرد متعهد باشید، اما فرد مقابل این احساس را به شما ندارد. پس به جای سعی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن فرد سعی کنید این واقعیت را بپذیرید که این عشق دوطرفه نیست و آن را فراموش کنید. دیگر وقت و فکر و انرژی بیشتری را صرف آن فرد نکنید. پذیرش این واقعیات باعث می شود بتوانید تمرکزتان را تغییر داده و اولین قدم برای فراموش کردن آن فرد را بردارید.

فراموش کنید: برهم خوردن یک رابطه عاطفی سخت ترین قسمت است. تا می توانید گریه کنید، بعد همه عکس ها و یادگاری هایی که او و زمانهای خوشی که با او داشتید را به یادتان می آورد، بیرون بریزید و از چیزها و جاهایی که شما را به یاد او می اندازد دوری کنید. درعوض رو به کارهایی بیاورید که مشغولتان می کنند، مثل گذراندن وقت با دوستانتان، انجام کارهایی که دوست دارید و از آن لذت می برید. این کار باعث می شود دیگر در مورد آن فرد خیالپردازی نکنید و به جنبه های دیگر زندگی هم نگاه کنید.

عاشق شوید: اگر کسی دوستتان ندارد ولی باز هم با شما مانده است مطمئناً خیلی از خودش مایه نمی گذارد. به جای آویزان شدن برای با او بودن، دست از عذاب دادن خودتان بردارید، دست از او کشیده و به زندگی خودتان برسید. به خودتان توجه کنید و به چیزهای غیرلازم نپردازید. با گذشت زمان یاد می گیرید که فراموش کنید و دوباره عاشق شوید.

عشق واقعی زمانی است که دو طرف بتوانند از نظر احساسی و ذهنی همه احساساتشان را با هم شریک باشند. این یک عشق سالم، متوازن و درست است. پس اگر به کسی ابراز عشق کرده اید و به نظر می رسد که او این احساس را به شما ندارد، دیگر عشق با ارزشتان را صرف او نکنید. با اینکه کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، اما یادتان باشد که این پایان دنیا نیست. با گذشت زمان با کسی آشنا می شوید که می تواند شاد و خوشبختتان کند و به همان اندازه دوستتان خواهد داشت.



-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


برچسب‌ها: عشق یک طرفه چیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 1 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟


ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.


مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.


آنگونه که شما تصور میکنید نیست...


روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانیه تا 4 دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نمایید.


تحقیقات گویای این مطلب میباشند:


%55 از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید
%38 از طریق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
فقط %8 از طریق گفتگو عاشق میشوند
3 مرحله عشق


روانشناسان برای عشق سه مرحله پیشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبیت و تعلق. هر کدام از این مراحل بدلیل وجود هورمونها و مواد شیمیایی خاصی ایجاد میشوند.


مرحله 1: شهوت


این اولین مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدلیل وجود هورمونهای جنسی استروژن و تستسترون پدید می آید.


مرحله 2: مجذوبیت


زمانی شگفت انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر کنید. دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین


آدرنالین


مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای استرس زا و افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میکند: وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشک میگردد.


دوپامین


یک زوج تازه ازدواج کرده تحت معاینه مغزی قرار گرفتند و مشخص گردید که میزان سطح دوپامین که نوعی انتقال دهنده عصبی بشمار میرود در آنها بالا است. این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریک میل و رغبت در شخص میگردد. این دقیقاً همان تاثیری است که بعد از مصرف کوکائین در مغز بوجود می آید!


نتایج آزمایشات دال بر وجود مقدار قابل توجهی از دوپامین در اغلب زوجین میباشد: افزایش انرژی، کاهش نیاز به خواب و غذا، حواس متمرکز و لذتی مطبوع در کوچکترین جزئیات رابطه.


سروتونین


و در انتها سروتونین، یکی از مهمترین هورمونها، که باعث میگردد بسیار زیاد به معشوقتان فکر کنید.


آیا عشق شیوه تفکرتان را تغییر می دهد؟


در یک بررسی علمی مشخص شد که در مراحل اولیه ایجاد عشق ( مرحله مجذوبیت ) نحوه فکر کردن دچار دگرگونی شگرفی می شود. از بیست زوج جوان که ابراز علاقه بسیار شدیدی نسبت به هم می نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد که آیا مکانیزم تفکر دائمی به معشوق در مغز با مکانیزمی که باعث بروز اختلال وسواس فکری-عملی میشود ارتباطی دارد یا خیر.


با تحلیل نمونه های خونی گرفته شده معلوم گردید که میزان هورمون سروتونین در زوجهای جوان با سطوح پایین این هورمون در بیماران وسواس فکری-عملی برابری میکند.


عشق نیاز به ناپیدایی دارد


افرادی که بتازگی عاشق هم شده اند صورتی خیالی، شاعرانه و ایده آل به شریک زندگیشان می بخشند، محاسنشان را بزرگ نمایی نموده و عیوبشان را می پوشانند.


همچنین زوجهای جوان، خودِ رابطه را نیز متعالی جلوه می دهند و تصور میکنند که رابطه شان از هر زوج دیگری صمیمی تر و زیباتر است. روانشناسان معتقدند که ما به چنین نگرش خالصانه ای نیازمندیم. این نگرش باعث میگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدی عشق، یعنی تعلق، در کنار یکدیگر باقی بمانیم.


مرحله 3: تعلق


تعلق ضمانتی است که زوجین را متعهد میکند برای بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه کافی در کنار هم زندگی کنند. دانشمندان تصور میکنند که دو هورمون اصلی در رابطه با ایجاد حس تعلق دخیل هستند: اکسیتوسن و واسوپرسین.


اکسیتوسین - هورمون نوازش


اکسیتوسین هورمونی قدرتمند است که توسط زنان و مردان در حیم ارگاسم ترشح میشود. این هورمون احتمالاً حس تعلق را عمیق تر نموده و باعث میگردد زوجین بعد از اتمام رابطه جنسی بیش از پیش نسبت به هم احساس نزدیکی کنند. مطابق با این نظریه، هر قدر زوجین بیشتر رابطه جنسی برقرار کنند، پیوستگی و صمیمیت بین آنها نیز بیشتر خواهد شد. اکسیتوسین هنگام زایمان نیز ترشح شده و به ایجاد پیوند عاطفی قوی بین مادر و کودک، کمک شایانی می نماید. یکی دیگر از وظایف این هورمون خروج اتوماتیک شیر از سینه مادر در هنگام گرسنگی کودک است.


یک استاد روانشناسی نشان داد که اگر ترشح طبیعی هورمون اکسیتوسین در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدین خود را پس خواهند زد.


بطور عکس، تزریق اکستوسین به موشهای ماده ای که هیچگاه رابطه جنسی نداشتند، باعث دوستی کردن آنها با نوزادان موشهای دیگر گردید. موشهای ماده این نوزادان را گونه ای مراقبت میکردند که گویی متعلق به خودشان است.


واسوپرسین


واسوپرسین یکی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسی ترشح میگردد.


واسوپرسین (هورمون ضد ادرار) به همراه کلیه ها جهت کنترل تشنگی کار میکند. نقش بالقوه این هورمون در روابط بلند مدت زمانی که محققان مشغول مشاهده رفتارهای موشهای صحرایی بودند مشخص گردید.


موش های صحرایی در روابط جنسی که لزوماً برای تولید مثل نبود، بیشتر شرکت میکردند. آنها همچنین - همانند انسانها - رابطه زوجیت مستحکم تر و پایدارتری را بنا مینمودند.


زمانیکه به این موشها داروی متوقف کننده اثر واسوپرسین خورانده می شد، بدلیل از بین رفتن صمیمیت و عدم مراقبت احساسی از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع میگشت.


و در نهایت... چگونه عاشق شویم


شخصی کاملاً غریبه را بیابید.
به مدت نیم ساعت اطلاعاتی صمیمی درباره زندگیتان در اختیار یکدیگر قرار دهید.
کاملا بااوصادق ویک رنگ باشیدو به شخصیت اصلی وارزش های شخصیتی اوبه عنوا ن
یک انسان جذاب وقابل اعتماد وامین وخوب وبرای زندگی   مشترک وواقعی فکرکنید. 
سپس به مدت چهار دقیقه بدون اینکه حرفی بزنید عمیقاً به چشم های هم خیره شوید.
بی شک قلب هابوسیله ی نگاه وانتقال حس صداقت از چشم ها وآهنگ صدا به شدت به هم جذب شده و
مراحل عمیق بعدی عشق بوجود می آیند که اگر به اندازه ی کافی صادق ویک رنگ باشید
تاپایان عمر این تازگی وزیبایی را در وجود تنها عشقتون خواهید دید.


برچسب‌ها: عشق چه گونه به وجود می اید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 1 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

تصور  عام این است که ، عشق  با  جذبه ی  یک  نگاه به چهره ی  یار به وجود  می آید


 اما اینطور نیست عشق حقیقی با یک توجه عمیق به ذات ِمعشوق به وجود می آید


بعضی ها می گویند عشق دلیل نمی خواهد   باید بگویم عشقی که بی دلیل به وجود


آمده باشد بی دلیل هم  از بین خواهد رفت، اما عشقی که با شناخت و معرفت به وجود


بیاید چنان در عمق وجود ما ریشه می زند که هرگز از بین نمی رود ، آن چیزی که از بین


می رود عشق نیست شبه عشق است ، بله عاشق باید گوهری در وجود معشوق ببیند


و یقین کند که معشوق لایق عشق ورزیدن است ، وگرنه دل بستن به یک بی  سر وپای


نالایق دل بستن به سرابی پوچ است ، زیرا عاشق از آن بی سرو پای نالایق در نظر خود
تصوری می سازد که حقیقت ندارد و بعد از مدت کوتاهی متوجه می شود که دل در گرو


یک سراب زیبا داشته و سراب ، سراب است و پوچ .


******************************
دو) نشانه های عشق حقیقی چیست ؟
یکی از نشانه های مهم عشق حقیقی این است که عاشق را به گذشت  و فداکاری


بکشاند و  لازمه ی این کار دیوانگی است . معتقدم هیچ آدم عاقلی  عاشق نمی شود
و هیچ  آدم عاقلی عاشق نمی ماند ، باید دیوانه وار هر چه داری فدای یار کنی جان که


سهلست ، همه ی آرزوهایت ، همه ی دلخوشیهایت ، همه ی دل بستگی هایت را باید


فدای  یار  کنی  . جون  من   در  میاد  برای  تو ،  همه ی  دلخوشیها  فدای   تو
اگر  عاشقی گفت : معشوق بایدفقط مال من باشد، همراه من باشد و  هرگز از من جدا


نشود و حسد ورزید ، خودخواهی کرده است و  هیچ خود خواهی  نمی تواند یک عاشق


حقیقی باشد، رو  کن  به  هر  که  خواهی ،  گل  پشت  و رو  ندارد .


یکی  دیگر  از نشانه های  عشق حقیقی  این است که از  سر  ترحم نباشد ،  و محبت


عاشق و  معشوق  نسبت  به یکدیگر  ناب و  خالصانه باشد ، معمولا آدمها زمانی از سر


ترحم به یکدیگر عشق می ورزند که که هیچ دلیلی جز ترحم برای عشق ورزیدن نداشته


باشند .


یکی دیگر  از نشانه های عشق حقیقی که تقریبا با عشق مجازی مشترک است این


است که  عاشق نمی تواند  از فکر و ذکر معشوق  خارج شود و  پیوسته به یاد اوست


یعنی جز او کسی را نمی بیند و نمی خواهد .


آخر به چه گویم هست از خود خبرم ، چون نیست


وز  بهر چه گویم  نیست با وی نظرم ، چون هست


********************************


نکته : خدا منبع عشق است ، خدا عاشق ترین معشوق است ، به نظر من هر کس


عاشق خدا نباشد  عاشق هیچ چیز نمی شود و  طعم عشق حقیقی را نمی چشد


یا این طور بگویم اگر حقیقتا عاشق هر چیزی شوی عاشق خداشده ای ،مگر نه اینکه


 ما عاشق خوبیها و زیباییها می شویم و مگر نه اینکه همه ی خوبیها و زیباییها جلوه ی


خدای زیبا است .


دل سراپرده ی محبت اوست // دیده آیینه دار طلعت اوست


حرف آخرم عاشق هر چیز شوی عاشق جلوه ی خداوندی شده ای . پس فرقی ندارد


معشوق  که باشد  اگر  عشق  تو حقیقی  باشد ، در واقع  تو  عاشق خدا  شده ای .
در ضمیر  ما  نمی گنجد به غیر  از دوست  کس


 هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس


 دوستان  شاید این تحقیقات من ناقص باشد اما هر چه که تا به حال گفته ام آن را عملا


دریافته ام و با گوشت  و پوست و خون  درک کرده ام . من  خود قلبی دارم که از  عشق


سوزان است و آرام و قرار ندارد از وقتی خود را شناختم و از عالم کودکی رها شدم خود


 را عاشق دیدم ، بذر عشق را او در دلم پاشیده بود که امروز به بار نشسته است و میوه


 داده است . ای انسان ! عاشق شو، عاشق شو ، عاشق شو وگرنه از آفرینشت سودی


نبده ای.  خدا تو را از سر ِ عشق آفرید تو   هم با عشق   زندگی    کن .


برچسب‌ها: آیا می دانید عشق حقیقی چیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 1 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

سلام،

مدتی است که از باباطاهر یادی نکرده‌ایم. جناب شجریان در آلبوم عشق داند و در دستگاه ابوعطا ۶ دوبیتی از بابا را زمزمه کرده است:

 

به کشت خاطرم جز غم نروید

به باغم جز گل ماتم نروید

به صحرای دل بی‌حاصل ما

گیاه ناامیدی هم نروید

 

به دشت افتاده مجنون، زار و دلتنگ

چو سیل آورده چوبی در بن سنگ

به شب از آتش آه شرربار

نمایان بود در دامان کوهسار

 

غم عشقت بیابون‌پرورم کرد

هوای بخت، بی‌بال و پرم کرد

به ما گفتی صبوری کن، صبوری

صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

 

به روی دلبری گر مایلستم

مکن منعم، گرفتار دلستم

خدا را ساربان، آهسته می‌ران

که ما وامانده این قافلستم

 

عزیزا کاسه چشمم سرایت

میون هر دو چشمم جای پایت

ازون ترسم که غافل پانهی باز

نشینه خار مژگونم به پایت

 

تو دوری از برم، دل در برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

به جان دلبرم کز هر دو عالم

تمنای دگر جز دلبرم نیست


برچسب‌ها: عاشقانه و غمگین
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 9 قبل از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 


زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.

آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.

 

 


زن جوان: یواشتر برو من می ترسم . مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!

 زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم .

مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری .

 زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی .

 مرد جوان: مرا محکم بگیر ...

 زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟

 مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.

 روز بعد روزنامه ها نوشتندبرخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت .

 مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار ...

 دوستت دارم ...

 را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند ...

 و این است عشق واقعی. عشقی زیبا.


برچسب‌ها: عشقی زیبا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 9 قبل از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

تقديم به انكه دارمش دوست

تقديم به انكه قلبم از اوست

اگر مهتاب از تن بركند پوست

جدا هرگز نگردد يادم از اوست

 

تازه گیا طلا شدی ، گم شدی کیمیا شدی

دیگه اس ام اس نمی زنی عین غریبه ها شدی!

 

یکی محبت میکنه یکی ناز میکنه اونی که ناز میکنه همیشه محبت میبینه

اما اونی که محبت میکنه همیشه تنهای تنهاست

 

 دوست های واقعی مثل صبح میمونن نمیشه تموم روز داشتشون ولی مطمئنی

که فردا،هفته ی بعد،ماه بعد،سال بعد..... تا ابد هستند.

 

ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره .

 

 

 

يادته بهت گفتم كه خشت ديوار دلتم، تو هم منو شكستي ولي اشكالي نداره، حالا خاك زير پاتم

موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي آروم بدو چون شايد يکي هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه

دوست دارم شبی را با غمت سر کنم ..... دفتری از اشک چشمهایم تر کنم .... نام آن دفتر کنم دیوان عشق ..... عشق را عنوان آن دفتر کنم

میدونی اس ام اس خالی یعنی چی؟

یعنی به یادتم ولی حرفی واسه گفتن ندارم!

 

فراموش کردن کسی که دوستش داری ، مثل به خاطر آوردن کسی یه که هرگز نمی شناسیش

 

 

جامه اي بافتم ، تاروپودش از عشق، خواستم تا به تو هديه کنم. ليک ديدم که در آن گوشه باغ ، لاله اي پنهاني با نسيمي مي گفت: جامه عشق برازنده هر قامت نيست.

من ادعا نمي کنم همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم.

ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيز دوستشان دارم

انسان عاشق زيبايي نمي شود بلكه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست

برات گفتم حديث برگ خشک و باد

لالايي قصه ي پروانه و شمشاد

سراغ از من نمي گيري نگير اما

فراموشم نکن پروانه ي زيبا

 

 

تصور کن شلوار بچه ۶ ساله رو پوشیدی, حس میکنی چقدر تنگه, دلم برات همون قدر تنگ شده

 

 

آدما نمیتونن تغییر نكنن ، رابطه ها نمیتونن عوض نشن ، دنیا نمیتونه ثابت بمونه ، ولی یه دوست میتونه تا ابد یه دوست باشه . . .

 

 

دوستان را ياد كردن عار نيست ، يك اس ام اس كمتر از ديدار نيست . دوستان را دوستي كن در حيات ، بعد مردن دوستي در كار نيست . . .

 

 

همیشه ابرها گریه میكنن ولی همه عاشق ستاره ها میشن . دل ابرها پره . یادت باشه چشمك ستاره ها ، ابرها رو از یادت نبره .


 

 

گفت فرق رويا با آرزو چيست ؟ گفتم آرزو يک حقيقت نزديک است ولي رويا يک آرزوي شيرين دست نيافتني . گفت من رويا هستم يا آرزو؟ گفتم روياي که به حقيقت پيوستن آن يک آرزوي شيرين است


برچسب‌ها: اس ام اس عاشقونه
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 2 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
بچه ها دلم گرفته شما دلتون بگیره چیکار میکنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 3 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

ما دليلى در قرآن كريم واحاديث وروايات نمى توانيم پيدا كنيم كه بصورت قطعى بگوييم نظر اسلام بخصوص قرآن در رابطه با  الف ، لام ، ميم و رابطه اش با عشق چيست و نظرات شخصى چنانچه مورد تاييد احاديث وآيات ديگر نباشد قابل انتساب به قرآن نبوده ، از درجه اعتبار ساقط است . به نظرات حضرت امام  پيرامون حروف مقطعه در قرآن كه مرتبط با موضوع سؤال است توجه مى كنيم :

«در حروف مقطعه اوايل سور اختلاف شديد است ، وآنچه بيشتر موافق اعتبارآيد‌آن‌است‌كه آن از قبيل رمز بين محب ومحبوب است ، وكسى را از علم آن بهره اى نيست . وچيزهايى را كه بعضى مفسرين به حسب حدس وتخمين خود ذكر كردند ، غالباً حدسهاى بارد بي‌مأخذى است ... وهيچ استبعاد ندارد كه امورى باشد كه از حوصله بشر فهم آن خارج باشد وخداى تعالى به مخصوصين به خطاب ،اختصاص داده باشد ... علوم قرآن وحديث را همه كس نمى تواند بفهمد وبراى همه كس هم نيامده است ، بلكه بعضى از آنها رمز است ميان گوينده ويك دسته خاصى در قرآن از اينگونه رمزهاست كه حتى به حسب روايات جبرئيل هم كه قرآن را آورد خود نمى دانست معنى آنرا ، فقط پيغمبر اسلام وهركس را او تعليم كرده كشف اين رمزها را مى توانست بنمايد ، مانند همان حروفى كه در اول سوره هاست .

در اين مخاطبه بين حبيب ومحبوب ومناجات بين عاشق ومعشوق اسرارى است كه جز او و حبيبش كسى را بر آن راه نيست وامكان راه يافتن نيز نمى باشد. شايد حروف مقطع در بعضى سور مثل « الم » ، « ص » و « يس » اين قبيل باشد....» (1)


برچسب‌ها: شباهت عشق با ایه اول سوره ی بقره, الف, لام, میم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 12 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

دو قطعه شعر کوتاه و چند بیتی بسیار زیبا و دوست داشتنی از شعار بزرگ ایران : خواجه حافظ شیرازی

دو شعر بسیار زیبا و عاشقانه از حافظ

*

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم

طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم

غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم

قد برافروز که از سرو کنی آزادم

*

*

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی مارا

یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم


شهره ی شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شیرین منما تا نکنی فرهادم


رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس

تا به خاک در آصف نرسد فریادم


حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که در بند توام آزادم


برچسب‌ها: چند بیت شعر عاشقانه از حافظ
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 10 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست
اشک آن شب لبخند عشقم بود
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن
درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های ترا دریافته ام
با لبانت برای همه سخن ها گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین ِ سرود ها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین ِ زندگان بوده اند
دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست

برچسب‌ها: اشک
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 8 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 

عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
روز و شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم
دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش
من به آن می ارزم که به من تکیه کنی
گل اطمینان را تو به من هدیه کنی
من به آن می ارزم که در این قربان گاه تو به دادم برسی
تو نجاتم بدهی از دم بی نفسی
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم
تو به آن می ارزی که اسیر تو شوم
و به یومن نفست آنقدر زنده بمانم تا که پیر تو شوم
تو به آن می ارزی که گریه بارانم را به تو تقدیم کنم
عشق فرمان داده که به تو فکر کنم
روز و شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم


دوستم داشته باش ، دوستم داشته باش


برچسب‌ها: فرمان عشق
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 8 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
اگه کسی رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالای سرش باشی من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی! زندگی کتابی است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز نمينويسم ..... چون ميدانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خوانی ...حرف نميزنم .... چون ميدانم هيچ گاه حرف هايم را نميفهمی ...نگاهت نميكنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نميبينی.... صدايت نميزنم ..... زيرا اشک های من برای تو بی فايده است فقط ميخندم ...... چون تو در هر صورت ميگويی من ديوانه ام ضد حال های موجود در اینترنت:میری تو یه وبلاگ میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زادست!!یه فایل زیپ دانلود میکنی به جز آنفلانزای مرغی تمام ویروسها توش هستن.تو جستجوگر گوگل تایپ میکنی" کرگدن" عکس خودتو پیدا میکنه.بعد از کلی کار و خستگی میری اینترنت میبینی یاهو هم فیلتر شده.داری واسه استادت ایمیل(التماس واسه نمره)میزنی یهو کارتت تموم میشه.میری تو کافی نت دانشگاه میبینی فقط سایت لبیک دات کام بازه!!!رو لینک" فقط بالای 18 سال" کلیک میکنی میری تو سایت عمو پورنگ فرق رفاقت دخترا و پسرا: یه زن شب نمیاد خونه فردا صبح که میاد شوهرش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام.مرد به ده تا از صمیمی ترین دوستای زنش زنگ می زنه همشون انکار می کنن وحتی یه نفر هم گردن نمی گیره. یه شب یه مرد نمیاد خونه فردا صبح زنش می پرسه کجا بودی؟می گه خونه یکی از دوستام بودم.زن به ده تا از صمیمی ترین دوستای مرد زنگ می زنه هشت تاشون تایید می کنن که مرد شب پیش اونا بوده ودو تای دیگه هم تاکید می کردن که حتی همین الانم پیش ماست ولی به هزارو یک دلیل نمی تونه حرف بزنه. نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی چون دنیا یه جایی تموم میشه... نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه... نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پایانی داره... نمیگم مثل آب پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه... نمیگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوستداشتن رو بلد نيستم در سرزمین عشق رشته کوهی است به نام صفا که این رشته کوه آبرفتی دارد به نام وفا و این آبرفت به پیچی می رسد به نام وداع به امید اینکه هرگز به این پیچ نرسیم. شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! " شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ " استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!! به قلبم نتونستم یاد بدم که نشکنه ولی یاد دادم وقتی شکست لبه تیزش دسته کسی رو که اونو شکست نبره زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است *کيه که آخر ديوونگيه واسه چشات* *کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات* *کی واست قصه ميگه شبا که خوابت نميره* *کيه پا به پات مياد وقتيکه بارون ميگيره* *کيه وقتي تشنته تو ابرا بلوا ميکنه* *اگه يک جرعه بخوای کوير و دريا ميکنه* *يه شب موی تو رو به صد تا مهتاب نميده* *پات ميسوزه ولی تن به سايه و آب نميده* *اون منم که عاشقونه شعر چشمات و مي گفتم* *هنوزم خيس ميشه چشمام وقتی ياد تو ميافتم* *هنوزم ميای تو خوابم تو شبای پر ستاره* *هنوزم ميگم خدايا کاشکی بر گرده دوباره*
برچسب‌ها: چند مطلب عاشقانه
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 8 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
تو به من خندیدی و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم 
باغبان از پی من تند دوید 
سیب را دست تو دید 
غضب آلود به من کرد نگاه 
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک 
و تو رفتی و هنوز  
سالهاست که در گوش من آرام آرام 
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم 
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم 

برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 10 بعد از ظهر  توسط سید حسین مرتضوی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت بازدید کننده گانه عزیز مادر این وبلاگ به انواعی ازمطالب عاشقانه و شعرهای عاشقانه و ....پرداخته ایم امیدوارم که خوشتان بیاید
موفق وپیروز باشید

پیوندهای روزانه



آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
92/10/22 - 92/10/30
91/02/05 - 91/02/21
90/12/22 - 90/12/29
90/12/08 - 90/12/14
90/12/01 - 90/12/07
برچسب‌ها
شعر (1)
اشک (1)
الف (1)
لام (1)
اس ام اس عاشقونه (1)
میم (1)
انواع عشق (1)
عشقی زیبا (1)
چند مطلب عاشقانه (1)
فرمان عشق (1)
چند بیت شعر عاشقانه از حافظ (1)
شباهت عشق با ایه اول سوره ی بقره (1)
عاشقانه و غمگین (1)
آیا می دانید عشق حقیقی چیست (1)
عشق چه گونه به وجود می اید (1)
عشق یک طرفه چیست (1)
عشقونگی (1)
فرشته ی کوچولو وارد کلبه ی عشقمون شد (1)
تصاویر عاشقونه که من خیلی اونارودوست دارم (1)
نویسندگان
سید حسین مرتضوی
محمد رضا
پیوندها
ایت الله مجتهدی
سامان
sara
باران
باران88
yasaman
mohammadsaleh
ESHGH
ساحل
هیئت انصارالمهدی
گروه خاتم الانبیاء
گروه امیر کبیر
احسان مهربخش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

<-BlogAndPostTitle-> "> - <-BlogDescription-> - <-BlogTitle->"> ,<-BlogId->, Blog, Weblog, Persian,Iran, Iranian, Farsi, Weblogs">
<-PostContent->
موضوعات مرتبط: <-CategoryName->

برچسب‌ها: <-TagName->


ادامه مطلب
تاريخ : <-PostDate-> | <-PostTime-> | نویسنده : <-PostAuthor-> |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.